تبليغاتX
گذرگاه

گذرگاه

هیچ چیز برای شروع به ذهنم نرسید...
فقط قطعه ای از شاعر شبانه و عاشقانه....

 

آنكه مي‌گويد دوستت ميدارم
خنياگر غمگيني است
كه آوازش را از دست داده است
اي ‌كاش عشق را زبان سخن بود.

هزار كاكلي شاد در چشمان تست
هزار قناري خاموش در گلوي من
عشق را اي كاش زبان سخن بود.

آنكه مي‌گويد دوستت مي‌دارم
دل اندهگين شبي‌ست
كه مهتابش را مي‌جويد
اي كاش عشق را زبان سخن بود.

هزار آفتاب خندان در خرام تست
هزار ستاره گريان در تمناي من
عشق را اي كاش زبان سخن بود.

ا.بامداد <شاملو>

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت14:44توسط بابک | |

 

سلام به همه دوستان اولین مطلب وبلاگم رو تقدیم میکنم به خواهر بهتر از جانم بهارامیدوارم منو به خاطر اشتباهم ببخشه.
 
 
 
قلبی دارم همچو سنگ، شاید از سنگ هم سخت تر، هیچ چیز و هیچ کس جلودارش نیست، همه چیز رو خراب می کنه. زده به سرش، مست مست شده. چشمهاش رو بسته و هر چی جلوش قرار داره رو خرد و داغون می کنه، می شکونه، آتیش می زنه، خیلی راه رفته، خیلی. اونقدر بغض گلوش رو فشرده که داره خفش می کنه. اما گریه نمی کنه! نه! دلش سنگه، واسه همین گریه نمی کنه. شاید اونقدر بغض هاش رو تو گلوش نگه داشته که یخ بستن و دلش رو سنگ کردن.
اما این سنگدل وقتی تو رو می بینه آروم می شه، وقتی میون بازوهات نگهش می داری مثل ابرهای آسمون گریه می کنه، مثل یه آهو رام می شه. تنها آرزوش اینکه نوازش گرم دستهای تو رو حس کنه. این سنگدل خیلی دوستت داره. خیلی.................
 

 

اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا دشتها و رودهای تشنه را سیراب کنم
اگر گل بودم شاخه ای از گل تقدیم وجودت می کردم
اگر اشک بودم به پایت می گریستم
و اگر محبّت بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم
ولی افسوس که نه بارانم و نه گل، نه اشک و نه محبّت
ولی هر چه هستم دوستت دارم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت15:12توسط ستاره | |