|
نگاهم نکن نه صدایم کن نگاهم نکن
نبض زمین نبض زمین در زمان میزند محور گردش دنیا تغییر میکند
بنويس نامه نويس حرف های خوب خوب بنويس بنويس وقتی تو نيستی ديگه ستاره چيزی نيست بنويس¸ نامه نويس اگه عاشقانه نيس حرف های بهتر بنويس اگه خنده ش می گيره گريه مو از سر بنويس بنويس¸ نامه نويس بنويس خواستنم از جنس گل ابريشمه بنويس پاکی من ¸ پاکی ی نور و شبنمه همه دوست داشتنم و نقطه به نقطه بنويس بنويس قصه زياده¸ ولی کاغذم کمه بنويس خواستن من شمردنی نيس ¸ بنويس بنويس دل که به خاک سپردنی نيس ¸ بنويس بنويس خسته شدم ¸ اون قده خسته که نگو همه ی دلتنگی ی من که گفتنی نيس¸ بنويس ننويس¸ نه ننويس¸ هر چی گه گفتم ننويس ننويس¸ نه ننويس¸ هر چی دلت خواست بنويس ننويس چون که براش نامه ها تکراری شده چيزی از من ننويس¸ فقط براش راست بنويس نامه نويس¸ راست بنويس نامه نويس..... <<شهريار قنبری >>
این قافله عمر عجب میگذرد!!!! یک سال دیگه هم گذشت و وارد ۲۵ سالگی شدم،پنجشنبه شب دوستان واسم جشن گرفتن کلی همه زحمت کشیده بودن دستتون درد نکنه یه دنیا ممنون بخاطر این همه محبت. همه شاد بودن میگفتن و میخندیدن،بعضی ها میرقصیدند بعضی ها نشسته بودن مشروب میخوردند و با هم میخندیدند و فقط من بودم که احساس تنهایی میکردم بین اون همه آدمهای مهربونی که از چشماشون میشد برق عشق و محبت رو دید،به هر حال جای همتون خالی بود خیلی خوب بود. من از وقتی بچه بودم همیشه عاشق کلبه بودم و میگفتم خونه آینده من یه کلبه است و دوستان کیک تولد رو یه کبه ساخته بودن این مطلب رو هایده عزیزم واسم فرستاده،مرسی هایده جان نازنینم! اگر که ندانسته زندگی کنیم ، آن خواهد شد که روزمرگی می خواهد . زندگی همواه آمده است ، ما را در بر گرفته و آرام می رود . فردای تو اما در راه است . می آید ، بی آنکه بدانی و بخواهی . مثل فصل ... که می آیدو غروب .. که می رود ... و برگ ... که می روید ، و برگ ... که می رود . و هیچکس نمی تواند کاری کند . تو باید این آمدن و رفتن را بپذیری و از آن لذت ببری ... فردایی پر از نور را از دستان بی نورم بپذیر ... با من باش تا در اوج مسکینی ... از لالایی های شبانه ... برایت آسمان بیافرینم ... مرا بخواه ... مرا بخوان ... تا با تو قله ای جدید بسازم ... فرای انسانها ... فرای ماسوا ... در آغوشم شکوفا شو تا به جوانگیهایت ، جوانه بزنم ... با من باش ... تا قدرت بودن بگیرم ... مهربان همیشه مهربانم ... لمس بودنت ، مبارک ... هزاران هزار شاخه گل پر از عشق تقدیم تو باد!
و تو انگار و من
اي پرنده مهاجر كوچه پس كوچه ي خاكي درو ديوار شكسته آدمای |
About![]()
Home
|