تبليغاتX
گذرگاه

گذرگاه

میدونی عسل!

دنیای خیلی عحیبی شده.....

ولی من به این دنیای عجیب و غریب کاری ندارم......
فقط میدونم که یه دنیا برام ارزش داری........

همین و تمام......

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت2:43توسط بابک | |

پشت چشمانت چرا نهفته ای آخر تو
که اینچنین فجیع نشسته ای به گریستن؟
به یاد کدام زخم از فاجعه ای دردناک
اینچنین اندوهگین گوشه ای نشسته ای؟
آخر چیست در وجود تو
که توان بازیافتن اش نیست در من؟

ای همیشه بهار،
ای تلاءلو نور امید در خاموشی شب،
ای امید مریم به تولد دوباره مسیح،
چه چیز را پنهان میکنی در خودت
که اینچنین میسوزاندت و به رو نمی آوری و میسوزی
تا کِی تا کجا این کشتی بی بادبان خواهد رفت؟
تا کدامین ساحل متروک
تا کدامین اسکله سوخته
تا کدامین جزیره رؤیایی خیال؟

نمیبینی؟
بهار است،
همان که امید اش را داده بودی
خفته ای آخر چرا ؟
نمی خواهی پنجره را باز کنی؟
بهار می آید،
خفته نه، با دهانی که بوی خواب میدهد نه!
با نگاهی همیشه جاودان
با صدایی همیشه آرام
پاسخ ام را بده
منم پشت در
تو را انتظار میکشم
ای همیشه بهار من.

+نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت1:47توسط بابک | |

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا كن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
فقط اسمي به جا مانده از آن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم
گره افتاده در كارم ، به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند ، مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند ، گامن كردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند
گره افتاده در كارم ، به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند ، مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند ، گامن كردم كه همدردند.

خیلی دلم گرفته خیلیییییییییییییییییییییییی

واسم دعا کنید

+نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت18:31توسط ستاره | |