تبليغاتX
گذرگاه

گذرگاه


Remember when you were young, You shone like the Sun
Now there's a look in your eyes, Like black holes in the sky

You were caught on the crossfire of childhood and stardom
Blown on the steel breeze
Come on, you target for faraway laughter
Come on, you stranger, you legend, you martyr
 And shine

 

Come on, you raver, you seer of visions
Come on, you painter, you piper, you prisoner
And shine !

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت2:50توسط بابک | |

نازنین
خفته ای؟
پریشانی چرا؟
انگار آسوده نیستی!
از چیزی رنج میبری؟
زخم کهنه ات باز سرباز کرده است؟

نازنینم
کجایی؟
دل تنگت هستم!
چشم براهت هستم!
کجایی؟
چرا پریشانی؟

نازنین
خفته ای چرا؟
خسته ای؟
غمگین و دلشکسته ای گویا!
چه شد
چرا چنین شدی؟

نازنینم
چشم براهت هست
بیا....
زودتر بیا....

+نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت23:41توسط بابک | |

شب
با هزاران فرشته اندوهگین
می آید

و انگار دلتنگی های من تمامی ندارد
....

+نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت20:17توسط بابک | |