تبليغاتX
گذرگاه

گذرگاه

 
 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر
می تواند تنها یك همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه لازم است

 ولی تو هر زمانی بخواهی
به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی!
 
در محبسی به نام بكارت زندانی است

و تو . . .
 
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد.

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی
او مادر می شود و همه جا می پرسند

نام پدر....

و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود  
مادر می شود     

پیر می شود و  میمیرد
وقرن هاست كه اوعشق می كارد و كینه درو می كند
چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان

جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و در قدم های لرزان مردش ،
 گام های شتابزده جوانی برای رفتن
و درد های منقطع قلب مرد ،
سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده

و پیری مرد

رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند...
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد.

خداوندا تو میدانی که انسان بودن
و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است
و از احساس سر شار است . . . . .

+نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت16:44توسط ستاره | |