تبليغاتX
گذرگاه - با برگ

گذرگاه

شب از جنگل شعله‌ها می‌گذشت
حریق خزان بود و تاراج باد
من آهسته در دودِ شب رو نهفتم
و در گوشِ برگی ـ که خاموشِ خاموش می‌سوخت ـ گفتم :

- مسوز اینچنین گرم در خود، مسوز!
  مپیچ اینچنین گرم بر خود، مپیچ!
  که گر دستِ بیدادِ تقدیرِ کور،
  تو را می‌دواند به دنبال باد،
  مرا می‌دواند به دنبال هیچ

 

" فریدون مشیری "

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت2:16توسط بابک | |